محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
434
خلد برين ( فارسى )
و دار السلطنهء هرات خصوصا به آن مسندآراى سرير فقاهت عنايت شده رخت اقامت به دار السلطنهء هرات كشيد و سالها در آن خطهء دلگشا به ترويج شريعت غرا و نظم و نسق مهام ملت بيضا قيام و اقدام داشت تا آن كه شوق طلب و توفيق حصول مطلب ، سلسله جنبان شده متوجه سفر خير البلاد گرديد و بعد از ادراك سعادت طوف بيت - الله الحرام و زيارت روضهء عرش درجهء سيد الانام و مراقد متبركهء ائمهء كرام - عليهم صلوات الله الملك العلام - در حين مراجعت از آن مشاهد مقدسه روزى چند در دار المؤمنين بحرين و لحصا رحل اقامت انداخت و بعد از آن كه در صحبت مشايخ آن ديار آينهء دل را از زنگ كدورات روزگار پرداخت هم در آن ديار در هشتم شهر ربيع - الاول سال نهصد و هشتاد و چهار روح قدسى را از كشاكش گرانى اسباب علايق سبكبار ساخت . رحمة الله عليه رحمة واسعة . داناى غوامض اسرار ازل و ابد شيخ بهاء الدين محمد گوهر يكتاى درياى كمال و در يگانهء درج فضل و افضال ، گلدستهء گلهاى رنگارنگ گلستان دانائى ، نوباوهء نخل برومند بوستان يكتائى ، مجموعهء جامعهء علوم معقول و منقول ، واسة العقد جواهر زواهر فروع و اصول ، ميوهء به كام دل رسيدهء حديقهء دريافت و شعور و گرامى خلف شيخ حسين مبرور بود . در آغاز اهتزاز ازاهير بستانسراى زندگانى كه از گريوهء طفلى و كودكى ميل عروج به معارج جوانى داشت به مرافقت والد ماجد قدم به ديار عجم گذاشت و به سعى و اهتمام تمام و جد و جهد بيرون از اندازهء اوهام ، طريق پيروى آباء و اجداد كرام پيش گرفته در انواع علوم سرآمد روزگار خويش گرديد . و چون پرتو انوار گرامى انفاس پدر بزرگوار خود به نورستان علم تفسير و حديث و فقه و عربيت و اشباه آن رسيد اقتباس انوار آگهى در تحصيل فنون حكمت و كلام و ساير علوم معقول از مشكوة افادهء اعلم العلماء مولانا عبد الله يزدى نموده ابواب تحصيل فنون رياضى به سر انگشت فيض صحبت مولانا على مذهب و مولانا افضل قاينى و جمعى ديگر از دانشوران معتبر آن فن بر روى خواهش دل گشود و